تبليغاتX
زمین همچنان خودش را دور میزند....!

زمین همچنان خودش را دور میزند....!

ســـــــــــــــــــــکوتم بند نمی آید

آغاز جدایی ما...

 
آغاز جدايي ما همان نگاه اول بود

همان زمان كه در
نگاه يكديگر مي خوانديم

كه مبادا روزي ديگر اين چنين

در كنار هم نباشيم

كه مبادا در آينده اي نه چندان دور حسرت داشتن

يك ثانيه از حال را بخوريم



آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه
فهميديم بزرگ شده ايم

و آن لحظه آرزو كرديم

كه كاش كوچك مي مانديم



آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه
زندگي را فهميديم

كه فهميديم اين قدر هم ساده نيست

و آرزو كرديم كه كاش به دنيا نيامده بوديم



آغاز جداي ما همان لحظه بود

كه فهميديم چيزي شبيه عشق در وجودمان است

و
فهميديم كه عشق جدايي مي آفريند



آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه دنيا آنقدر برايمان كوچك شد

كه فهميديم جز ما كسي در آن نيست

آغاز جدايي ما همان روز بود



و امروز كه ما با خاطرات آن روزها زنده ايم
با خود مي گوييم
كاش آن روزها نبود
كاش نبود

كه آغاز جدايي ما همان روزها بود
 
 
+یه لحظه دلم واسه اینجا و تک تک اونروزا تنگ شد و اومدم بگم که هنوز زندم...
 
+نتونستم پیشتون بیام ببخشید جبران میشه...
 
+گاهی وقتا میام نظرارو چک میکنم مرسی که هنوزم بیادمین...
خوشحالم که حالا هم که نیستم  وبم تعطیل  نشده
 
+دوستون دارم یه دنیااااااااااا بوووووووووووووس بای
 
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 20:57 ] [ پریسا ] [ ]

+خسته ام از تظاهر به ایستادگی
از پنهان کردن زخم هایم
زور که نیست!
دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و
با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است....!
اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم.....
میخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا....!

 

 

+هــــرکس جـــای مـــن بـــود

مـــی بـــریـــــد...

امــا مـــن هنــوز مــی دوزم

چشــــم بـــه امیـــد...!

 

 

+سلام دوستای گلم امیدوارم حالتون خوب باشه

اسما جون همه چیزایی که خواستیو نوشتم ادامه مطلب به همون رمزی که گفتی به انگلیسی بنویس.. خیلی طولانیه امیدوارم سرت درد نیاد

دوستای عسیسم  دیگه نمیام نت منو ببخشید همه دارن میرن ... اونروز که میخواستم برم یادمه همه بهم گفتن نرو بخاطر ما دوستات بمون منم موندم اما حالا همشون دارن خداحافظی میکنن چقد زندگی جالبه!!!

برای تک تکشون ارزو میکنن هر جا هستن خوشحال باشن و دلشون شاد باشه همچنین واسه شماهایی که تازه داشتیم دوست میشدیم

ممنون که میومدین وبمو میخوندین و قابل میدونستین و همیشه بهم لطف داشتین بدونین همیشه دوستون دارم

دلم گرفته این از دنیای واقعی که سازی که میزنه همش ناسازگاریه اینم از دنیای مجازی... گفتم بعد سه سال برگردم بازم بنویسم بازم دوستای خوبی پیدا کنم و خوشبختانه هم پیدا کردم اما خب هر اومدنی برگشتنی داره دلم نمیخواست برم خیلی به اینجا عادت کردم... الانه که بغضم بترکه...

اگه کسیو ناراحت کردم منو ببخشه حلالم کنین برام دعا کنین

منم براتون بهترینایی که خدا میدونه ارزو دارم همیشه دلتون شاد و لبتون خندون باشه

 

+دیگه هیچی فقط...

مــــدتـــــــــــ هــاستــــــــــ

از دور نگـــاهــــم میــکنــی

و مـن مــدتـــــــ هــاستــــــ

تمـــام قشنگــی دنیــا را در همیـن می بینـــم...!

 

 

+کاش میدیدی با چه وسواسی از تو مینویسم...!

 +تابستون بر میگردم امیدوارم تا اونوقت شما نذارین برین

+مرسی بابت حرفاتون دوستای گلم اما من بخاطر کسی نمیرم یعنی اینکه یکی گفت شکست عشقی همه میخورن نذار برو باید بگم که شکست عشقی نخوردم فقط دیگه کلافه شدم حوصله و اعصاب واسم نمونده اینجا که میام غصم بیشتر میشه بیشتر دلم میگیره روی درسام تمرکز ندارم امسال کنکور دارم باید خوب بخونم عسیسای پریسا برام دعا کنین

+اسما جونم و الی جونم بهتون زنگیدم خاموش بودین!!! اس دادم امیدوارم برسه تا خارج از نت با هم باشیم... تک تکتونو دوست دارم

 

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 10:25 ] [ پریسا ] [ ]

 

 نمیتوانم خوب حرف بزنم...

 نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله های افتاده...

 پنهان کرده ام دریاب ... !

 

خاطرات من بند بندشان به تو بند است...

خودت را از من نگیر ...!

 

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است...!

 

 

زن قداست دارد ... برای با او بودن باید مرد بود نه نر...!!

 

مدت هاست که میدانم دوستم داری...

 که میدانی دوستت دارم...!

 اما ای کاش به جای این همه سکوت

 صدای خردشدن غرورهایمان را میشنیدیم....

 

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 11:29 ] [ پریسا ] [ ]

 

نگاه تو...

انعکاس صامت صدای یک فریاد است

به من نگاه کن...

بگذار در سکوت نگاه تو

تراژدی مرگ واژه را تجره کنم...!

 

+واسه این آپ نتونستم به کسی خبر بدم ببخشید دوستای گلم

 +زیاد حوصله نداشتم گفتم قالبو عوض کنم

+به قول نفس خود درگیری مزمن گرفتم!!!

+هه...!!!

جدید نوشت

سلام به دوستای عسیسم خوبین؟ ببخشید یه مدت نبودم خواستم بگم نذارین رو حساب بی معرفتی

[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 10:37 ] [ پریسا ] [ ]

 

پلک هایم توان دزدیدن نگاهت را ندارد!

چشم هایم شرمسار از حضورت ،

خیـره به پاهایم که در لرزش دیدارت منتظـرسقوط هستند....

و من ، ترکیبی از این اجزا دل به سلامت دادم...!

 

 

 

              میدونستی همه زندگیم  توی چشمای تو خلاصه میشه ؟

پلک نزن ! ..... نفس کم میارم

 

 

 

و سکوت می کنیم ...

هم من...

هم تو...

اصلا بیا یک خط زیر قانون خط های موازی بنویسیم...

دو خــط موازی هیــچ وقت به هـم نمی رسند...

اما...

این دلیل نمی شود هـمدیگر را دوست نداشتـه باشند...!!

 

 

 

گاهی در شتاب زندگی باید گوشه ای باز ایستی و بگویی:


" خدایا میدانم که هستی"

 

 

 

تماشا کردنت کلی عاشقی می خواهد

دست کم نمی گیرم خواستنت را

دوست داشتنت را

دوستت دارم...

 

 

 

 این روزها خبری نیست

به جز...

سیر صعودی دل تنگی های من...

برای تو .....!

 

 

 

 گاهی فرار میکنم ، از فکر کردن به تو

مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم...

 

 

 sotgs4juj2n2fim2lss.png        

+پریچهره جونم عزیزم دل منم واست یه نقطه شده بود... آدرس اون وبتو گم کردم هر چی توی نظرام گشتم ندیدم روانی شدم دیگه... اون نظرتو که خوندم خواستم امروزم بهت بزنگم اون خطو روشن کردم شارژش فرت شده بود... اون یکی هم ترسیدم روشن کنم. گلم واست چند تا چیز مینویسم ادامه مطلب رمزدار به اسم دیگه خودت برو بخونش...


جدیدنوشت

نمیدونم یهو حالم چی شد!! حالم خوش نیست اعصاب ندارم دلم هم گرفته حوصله هیچی هم ندارم هیشکی هم خونه نیست درسام هم مونده اما حسش نیست... همینا دیگه...! گفتم بنویسم شاید درست بشه حالم... اصلا به درک... اه خیلی بده ندونی چته!!! فقط میدونم انگار خسته شدم با یکم دل گرفتگی

 

حماقتـــ :

تلاش برای عشــق ورزیـــ ـدن

در سرزمینــــی که عاشقــ ـانش

در " نرســـیدن " جاودانه اند .... !

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 10:46 ] [ پریسا ] [ ]

و باز هم از تو مینویسم...

 

یک نگاهت به من آموخت

که در حرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند!....

 

 

 

ایـــن دل


بـا دیــدن تــــــــو

نمــی تپـــــــــــد!

مـــی لـــــــرزد...

 

 

 

گاهی میان وسعت دستان خالیم،

حس می کنم تمام دار و ندارم نگاه توست

 

 

 

زیـبـــاستــــــــــــ یــادتـــــــــــــ ...


ببیــن اگـــر خـــودتـــــــــــ بـودی

چـــه غــوغــایـی مـی کــردی...!

 

 

همیشه از فاصلها گلایه داشتیم

ولی شاید یادمان رفته که

دردفتر مشق خود برای فهم کلمات کمی فاصله لازم بود

 

 

                        

+واسه آپ نتونستم به کسی خبر بدم

+دیگه خیلی کم میام نت میخوام بیشتر درس بخونم مثلا کنکوری هستم!!!

+نمیدونم چه تقدیری پیش روم هست اما هر تقدیری حتما حکمتی داره

+خدا جونم خیلی بزرگی  خیلی دوست دارم بازم کمکم کن

[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 12:6 ] [ پریسا ] [ ]

 

مــی بینــی بـــا چــه وسـواسـی از تــو مـی نــویـســمـ ؟

 

 

کــــــــــاش تــــکــلــیـف عـــشقــمان هم

به ســـــادگیه

تکلیـــف های کـــودکی روشن میشد !!

کـــــــــــاش !!


 

 

هنوز دلخوشی ذهن خسته ام این است

که در خیال خودت بی خیالم نشده ای...

 

 

 

دیدگانت را نبند...!

نگاهت را ندزد...!

تو که میدانی آیه آیه ی زندگیم

از گوشه ی چشم هایت تلاوت میشود...

 

 

 

هـوای نـــبودنت

بدجور هواییم میکند !!

اینجا حوایی هست که هوایی شده

تو آدم باش و بـــــیـــا و دریــــابش !!

 

 

 

 

دیــگــر

ایـن نــــگاه ها ...

ایـن دست ها ...

در نـگاه ها

و دست های دیـــگری

جـــز تــــو

گـــره نـــمیخورد

 

 

بند بند وجودم

به بند بند وجود تو وابسته است

با این همه بند

چقدر از هم دوریم...

 

 

 

+اسما جون خوشحالم که هستی پس سکوت نکن که فکر کنم رفتی عسیسم...

 +نمیدانم در آخر چه خواهد شد!!  اما از پی هر تقدیر حکمتی می آید...

+امید به لطف خداییت دارم خدایا... بازم ازت ممنونم شکرت خدا جونم. همون یه ذره هم که همین تشویشمو از بین برد برام کافیه همین که فهمیدم هنوزم هست خیلی حالمو خوب کرد... اما خدایا خودت بقیشو هم جور کن نذار بیشتر از این فاصله بیاد ... آخه این برد های تکراری برای روزگار چه نفعی دارد؟!! چه خوشی دارد؟!!

+از رسم روزگار خوشم نمیاد اما خداجونم بازم امید به لطف بی پایانت دارم که هیچوقت تنهام نذاشتی

+ قربون خداییت برم خدایا

+دوستای گلم اگه یهو دیدین نیومدم نذارین به حساب بی معرفتیم ممکنه نتم قطع بشه یکم طول بکشه وصلش کنم اما فعلا که قطع نشده...

جدیدنوشت

 حرفهای نگاهت را

می شنیدم

و

فریاد دلم

سکوت شد ...

 

 

+از داداش مهدی گلم هم ممنون تا حالا دو تا شعر واسم نوشته از خودش... خیلی ماهی داداشی

+دوستای عسیسم ولنتاین مباااااارک

+دوستای گلم دوستون دارم به آرزوهاتون برسین   این گل هم واسه شما عزیزای خودم

[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 9:26 ] [ پریسا ] [ ]

تمـــام عاشقــانـه هـــا را

روی همیـــن دیــوار مجــازی می نـویســم!

از لـــج تـــو، از لـــج خـودم، از لـــج روزگــار

کـه نشـد یکبـار در واقعیتــــ بـه هـم بگـوییمشـان...!

 

 

 

نـــداشـتنتـــــــــــــ

نـــخواستنتـــــــــــ 

نــــبودنـتـــــــــــــــ

همــــــه قــبـــــــول!!

فــقــطـ لحظــه هـایی کــه هسـتی

نـــگــــــاهــــــم کــــن...

همیـــــــن!!

 

 

 

خیلی دوست دارم بدانم

فکر و خیالت را به کدامین سو روانه میکنی!!

وقتیکه من اینجا، دور از تو

با خیال تـــــــو خوشم...!

 

 

 

مثل آسمان می مانی!

دوستت دارم

اما نمیتوانم داشته باشمت...!

 

 

 

 

گفتم تمام شد!

همه را سپردم به باد که با خود ببرد،

 تا آن دورتا پشت مرز روياها...

نميدانستم هنوز دلم

باز از شنيدن ـ بي هنگام ـ نام او

اين گونه خواهد لرزيد...

 

 

 

 

وقتی تو نیستی

چقدر دل تنگ می شوم گاهی خیلی زیاد...

و این دلتنگی می بردم تا ترس...

یک ترس دائمی که نکند این دلتنگی ها همیشگی بشود

 

 

 

 

می خواهم بروم!

همه چیز آماده رفتن است، جز دلم...

آن را که چشمانت پس بدهد

می بینی سالهاست که رفته ام...

 

 

 

گاهی میان وسعت دستان خالیم،

حس می کنم تمام دار و ندارم نگاه توست!!!

 

 

 

 

بعضي نگاه ها مي گويند فقط باش،

هيچ نمي خواهند جز بودنت...

آخر هم كه مي رود،

هنوز نمي گويد اندازه ي دوست داشتنش را

توام نمي فهمي ميزان خواستن اش را...

فقط مي رود...

مي رود و طول نگاه هايش باقي مي ماند...!

 

 

 

سکوت سرد فصلها تنم را می لرزاند

وقتی که به نبودنت فکر میکنم ...

می سوزم به یاد روزی که بودنتو نفهمیدم...

 

 

 

چــه دمــدمــے مـزاج شـده احـساســم

گـــاهـے آرام . . .

گـــاهـے بــارانـے . . .
                                                                                                               " چه بـے ثـبـاتــم بـے تـ ـ ـو"

 

 

 

 

شعر چشم‌های تو

خواندنی‌ترین ترانه‌ست.....

آرام‌تر پلک بزن،

دارم غزل‌هایت را از بر می‌کنم...

 

 

 

مدتهاست

چتر منطق را بر سر گرفته ام!

تا باران عشق را

تجربه نکنم
!

دیگر توان مقابله با

تب و لرز

برایم باقی نمانده است!!!

 

 

نگاه ها

 

چه ظالمانه جای کلمات را گرفته اند

 

سکوت

 

چقدر جای صدا را ... !

 

هنوز نگفته ام : " دوستت دارم "

 

نگاهم اما به عربده گفت !

 

 

دلتنگ نوشت

+این نوشته ها بدجور شبیه حال و هوامه

 +شاید فراموشت شدم... شاید دلت تنگه برام... شاید بیداری مث من به یاد اون خاطره ها...

+ نگام گم کرده چشماتو...

+کاش هیچوقت غرور نبود تا چشم هایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند...

جدیدنوشتم

سلام دوستای عسیسم من تا یک شنبه نیستم  تو این مدت پیشم بیاینااااا که وقتی اومدم دیدم نیومدین اول میام میزنمتون بعدشم باهاتون میقهرم تا روز قیامت

دوستون دارم یه دنیاااااا بوس بوس بوس


ادامه مطلب
[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 10:17 ] [ پریسا ] [ ]

 

دقت کردین اونی که دوسش نداری، اصرار پشت اصرار ...
اونی که دوسش داری ،انگار نه انگار!!!

 

 

از من فاصله بگیر ...

هر بار که به من نزدیک میشوی

باور میکنم که هنوز میشود زندگی را دوست داشت

از من فاصله بگیر...

خسته ام از امیدهای کوتاه

 

 

آدم هـــــــا فـرامـوش نـــمی‌کــــنند ... !!
... فــــــــقط ...
 دیـــگر ســـــــــــــــــــــاکت می‌شـوند
هـمین !

 

 

می دانی درد این روزهای من چیست؟
سایه های بودنمان…
بد دردیست!!

 

 

دیگر نه از حادثه خبرى هست...
و نه از اعجاز چشم هاى آشنا …
از دلتنگى هایم که بگذریم ،
تنهایى تنها اتفاق این روزهاى من است...

 

 

ای معنی انتظار یک لحظه بایست

دیوانه شدم به خاطرت کافی نیست!!؟!!

برگرد و نگاهم کن و یک جمله بگو

تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟

 

 

 

بعد رفتنم

    تو به جای آب

   پشت سرم مه پاشیدی

   تا هنوز پس از سال ها

    سرگردان کوچه های تردید باشم...

 

 

 

 سر میخورد  به زمين نگاهت ،از صورتم

        قبل از آنکه قلاب دلم

          محکم شود به بام چشمهايت...


        سُر مي خورد به زمین از چشمهايي که

   تمام سنگ فرش ها را  از برند...

 

 

 

چشمم را به دنیای نگاهت گره زدم تا

 همچون صیادی عمق نگاهت را صید کنم...

 اما وقتی به خود آمدم خود را همچون

  صیدی اسیر در دام نگاهت یافتم که

    هر چه تلاش در رهایی کردم

بیشتر در

  مرداب عشقت فرو رفتم...

 

 

 

در زندگی ات سه چیز را تجربه کن

دوست داشتن را برای تجربه

عاشق شدن را برای هدف

فراموش کردن را برای قبول واقعیت ...

 

 

من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر ،

 حکمتی می آید ، من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان ،

 چه شود آخر دلتنگیها !!!

خدا می داند...

 

 

+ فراموش نکردم فقط دیگر ســـــــــــــــــــــکوت خواهم کرد امید به لطف خداییت دارم خدایا...

 

+اسما جان دیگه نمیدونم چجوری بگم که بتونی بخونیش!!! چیز خاصی هم نگفتم عزیزم

 

+جدیدنوشت

این مدت خیلی قاطی زدم خیلی عصبانی میشم اصلا حالم خوب نیست از همه چیز دلم گرفته از همه ناراحتم دلم از همه پر شده...

+خدایا قربونت برم این حال لعنتیمو درست کن که دیگه دارم از خودم کلافه میشم...

+خدایا چرا باید اینقدر حساس باشم چرا با کوچکترین اتفاقی دلم میگیره!!!


ادامه مطلب
[ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 11:11 ] [ پریسا ] [ ]

 

صبر کن سهراب!!!

قایقت جا دارد؟!؟

من از این همهمه ی داغ زمین بیزارم....

 

 

گاهے دلم از هر چه آدم  است مے گیرد…!

گاهے دلم  دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد…!

نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــه  شکل ِ بے تو مے میرمـــ…!

ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش… فردا روز دیگر ے ست !

 

 

مینویسم دوستت دارم و

قایمش میکنم..!

تو به درد زندگی نمیخوری

تو را باید نوشت و گذاشت

وسط همان شعرها و قصه هایی

که از انها آمده ای…!!

 

 

 

مَن٬  سیگار نمی کِشَـ ـم تنها٬

تَنَفُرِ
ماضی ام را٬

لابه لایِ امروزم

دود

دود

دود می کُنم...

 

 

سلام به دوستای گل و دوست داشتنی خودم حالتون چطوره؟ خوب هستین رو به راه هستین؟ ازتون معذرت میخوام بابت اینکه اینقد یهویی و عصبانی اومدم اپ کردمو بدون اینکه خداحافظی کنم رفتم ببخشید تا امروز نیومده بودم نظراتونو بخونم الان که اومدم و خوندم کلی شرمنده شدم که چرا اونجوری دیگه نیومدم و بعضیهاتون خیلی ازم دلخور شدین اما باور کنین خیلی حالم خراب بود خیلی عصبانی بودم بابا دیگه واسه من مخ نمونده از بس روش رژه رفتن...

بعضی ها تعجب کرده بودن و البته حق داشتن اخه نوشته های وبم یه چیز میگه خودم اومدم با اپی که کردم یه چیز دیگه گفتم... من همیشه احساساتمو کنار گذاشتم همیشه سعی کردم روی احساساتم غلبه کنم و با عقل تصمیم بگیرم... مطالب وبم ربطی به اون موضوع نداره حرفای وبم تک تک حرفای دلم و حال و هوای روزامو میرسونه با این نوشتن اروم میشدم... هر نوشتنش از عمق وجودم شبیه به خودمه شبیه به حالی که دارم شاید بعضیهاش مخاطبش خاص باشه 

واسه اون عزیزایی که  یا نگرفتن جریانو یا چیز دیگه برداشت کردن برن ادامه مطلب رمز گذاشتم اما هنوز به هیشکی رمز ندادم ببخشید اخه اصلا حالم خوب نیست دوباره هم گلو درد گرفتم واسم کامنت بذارین میام رمزو بهتون میدم البته رمز فقط به دوستای گلم داده میشه واسه مسائل امنیتی به هر کسی رمز نمیدم

یه چیز دیگه هم بگم آپ قبلیو برداشتم دلم نمیخواد ریتم وبم بهم بخوره...

ببخشید زیاد حرف زدم

 

جدیدتر نوشت

اسما جون نمیدونم چرا نتونستی بخونی به اسم دانشگاهت رمزو گذاشتم

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 10:51 ] [ پریسا ] [ ]

 
 
باز نگاهت پرم میکند از حرف های نگفته ات
باز هم نگاهت...
نمیدانی چه آتشی بر دلم میزند
قشنگ تر از این هم مگر هست در دنیا!!
و فقط یک چیز میماند...
من تو را به دلم قول دادم... نگذار بد قول شوم
 
(رها)
 
 
 
 
مثل سیگارست،خاطره؛
حال می دهد،
اما...
از درون می پوساندت!!
 
 
 
 
براي اولين باركه سيب را از نگاهت دزديدم ...
تو آنقدر خوب بودي كه جيب هايم را نگشتي..
 ومن آنقدر هول شدم...
 كه جاي سيب دل به تو دادم...
 
 
 
 
تازه فهمیدم
چرا پشت سر مرده ها آب نمیریزند

چون
این دنیا ارزش برگشتن نداره...
 
 
 
 
قلبم را عصب کشی کرده ام
دیگر نه از سردی نگاهی می لرزد
و نه از گرمی آغوشی می تپد
 
 
 
 
 
دلت را جایی....

حوالی خدا.....

چهار میخ کن,که با رفتن این و آن نرود!!!!!
 
 
 
 
 
خاطره هارا حبس می کنم
تا شاید
راهی برای رهایی از خویش پیدا کنم
 
 
 
 
 
چقدر دلم هوایت را می کند
حالا که دگر هوایم را نداری...!
 
 
 
 
 
گاهی وقتش نمیرسد!!
گاهی از صبر خسته می شوی!!
گاه منتظری که بیاید!!
گاهی دلت برای ... قدیمها تنگ میشود!!
گاهی رابطه ها شکل عوض میکنند!!
یا در گذشته!! یا در آینده!!
چه فرقی میکند؟!!!
بیچاره حالمان که مدام خراب دیروز و فردا میشود...
 
(سعید)
 
 
 
 
 
 
 
 
سخت ترین دوراهی
             
دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است
گاهی فراموش میکنی و بعد میفهمی باید منتظر میماندی...
و گاهی آنقدر منتظر میمانی که میفهمی زود تر از این ها باید فراموش میکردی...
 
 
 
+ سرماخوردگیم بهتر شده هورررااا
 
+ دوباره واسه اپ نمیتونم کسیو خبر کنم  این دفعه هم ببخشید
 
 

ادامه مطلب
[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 11:54 ] [ پریسا ] [ ]

 گوشهایم را می گیرم ...
چشم هایم را می بندم ...
و زبانم را گاز می گیرم ...
ولــــی ...
حـــریـــفِ افکارم نمی شوم ...
چقـــدر دردنــــاک است ...
فــهــمــیــدن

 

 

 

 یکی بیاید
دست این خاطره ها را بگیرد

ببرد گردش ..
کلافه کرده اند مرا،
بس که نق می زنند به جانم

 

 


روزهــــای خـوبـی کـه در راه بـودنـد يــا ســقــط شــدنــد يــا مــرده بــه دنــيــا آمــدنــد !!

 

 

زن ها گاهی اوقات چیزی نمیگویند
چون به نظرشان لازم نیست که چیزی گفته شود
با نگاهشان حرف میزنند…
به اندازه یک دنیا حرف میزنند
هرگز نباید از چشمان هیچ زنی ساده گذشت…!!

 

 

منطقی که فکر میکنم
تنها ماندن با این حجم سنگین تنهایی حق من نبود ولی انتخاب خودم بود
عجیب است که این همه درد وجودم را پُر کرده ولی ذره‌ای پشیمانی نه
...

 

 

سیلیـــــــ واقعیـــــــــتو
درستـ وقتی میخوری،
کـــ وسط قشــــــنگترینـــــــ رویــــــــــاها هستی
...

 

                                                                                         (سعید) 

+ حالم خیلی بده بدجور سرما خوردم

+ دلم خیلی گرفته... ادمها از دور دوست داشتنی تر هستن

+دلم میخواد داد بزنم فریااااد بزنم... کاش میتونستم راحت حرف بزنم...

+ببخشید بازم نتونستم واسه آپ کسیو خبر کنم... ببینم کی با معرفت تره....

[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 21:56 ] [ پریسا ] [ ]

عجب رسم عجیبی!

بچه که بودیم از تکلیف می ترسیدیم

بزرگ شدیم از
بلاتکلیفی!!!

 

 

هراس ....
یعنی‌ ... من باشم
و ... تو باشی‌
و حرفی‌ برایِ گفتن .... نباشد

 

 

 

گاهي سکوت ، همان دروغ است . کمی شیک تر ، روشنفکرانه تر و با مسئولیت کمتر

 

 

 

چرا اينجا نيستي تا "دوستت دارم" را
از جنس خاک کنم، از جنس تنم،
و با بوسه بپوشانمش بر تنت ؟

 

 

 

میترسم از اینکه

روزی

یک جایی

من و تو

خیلی دور از هم

شب و روز در آغوش یک غریبه بی قرار هم باشیم...!!

 

 

 

نام تــــــــو را می نویسم

با مَــــــــــــدی بلند

و اضافه می كنم :

ضرورت دارد با مَـــد بخوانند . . .

می خواهم جهان نفس كم بیاورد

در بردن نــــامــت

 

 

 

پ.ن واسه این اپ نتونستم کسیو خبر کنم ببخشید دوستای گلم

پ.ن فعلا گیجم خیلی گیج...

جدید نوشت... ببخشید دوستای گلم دیگه میخوام کمتر بیام نت بخاطر درسام... ولی اگه دلم طاقت بیاره...  اما اگه چند روزی یه بار اومدم نکنه فراموشم کنینااااا هرچند فراموشی رسم آدمای این دنیای خاکیه... اما من هیچوقت هیچکدومتونو فراموش نمیکنم حتی شماهایی که تازه اومدین وبم. وقتی اومدم به تک تکتون سر میزنم اما ببینم وقتی نیستم نیومدین دلم کلللللللللللللللی میشکنه و کللللللی ناراحت میشماااااااا بعدشم اینجوری گریه میکنم....

همممتونو دوست دارم مخصوصا خواهری عزززززززیزم...(منه تنها). ابجی شادی گلم. ابجی پریسا و ابجی مهسا که دیگه کم میان پیشم. داداش حامد عزیزم که همیشه وبمو میترکونه و فعلا نیستش. و داداشا و ابجی های جدید مهربون و دوست داشتنیم که میخواستم بیشتر بشناسمشون اما فعلا مجبورم کمتر بیااااام

هممممممتونو دوست دارم بهترینارو واستون آرزو میکنم... یه بار دیگه میگما نکنه بیام ببینم هیشکی نیومده و نظر نذاشته و فراموشم کرده که دلم میشکنه باهاش هم  قهر میکنم تا قیامت...

فعلا بابای دوستای مهربونم بووووس

[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 10:6 ] [ پریسا ] [ ]

++حـَق با کِشيش ها بود گاليله!

زَمين آنقَدر ها هَم گِرد نيست. . .

هَر کَس که ميرَود ديگَر باز نِمي گَردد

 

++لطفــا خـ ودتــ زحمـتــ ایـن " بــی " را بکــشــ

بگـــذارش جـــلویِ " معـ ــرفـ ـتـ ــ "

بـچـسـبـانـشـ تـنـگِــ نـــام قـشنـگـــ خودتـــ...

مــن دلـ ــم نمــی آیــد از ایـن کـارـها بـکــنمــ

 

++مي بيني چقدر با جنبه شده ايم ؟
از کنار هم رد ميشويم ...
شــــانه هايمان به هم مي خورد
امــا
نگاهــــــــمان به هم نمي خورد

 

++دور از نفس هایت ..

دق میکنم !..

برایم بادکنکی باد کن

 

++طعم ِ خیس ِ اندوه و اتفاق ِ افتاده

یک ... آه ! ... خداحافظ یک فاجعه ی ساده

خالی شدم از رویا ، حسی منو از من برد

یه سایه شبیه من ، پشت پنجره پژمرد.

 

++نگران نباش ،

من خوب می دانم با حسرت نبودنت چگونه تا كنم ،

فقط برایم بنویس هنوز هم لبخند می زنی

 

++میــ بینی؟ هـَوای دِلــ تنگی امــ .. نِسبتی عَجیبـــ دارد با زاویه ی نگاهَــم .

. در دَسترس چِشمانَــم که باشی هوا خوبـــــ ـــ ـ استـــ ..

دور از دسترس نَــشو که باران می گیـــرد

 

++با اینکه رفته ای

ولی

هنوز هم گاهی بوی مهربانیت دیوانه ام می کند

 

++این روزها

سردی احساساتم جانم را می سوزاند

 

++وقتی راهی را شروع میکنی
مردانه آن است که تمامش کنی
هرچند در میان راه
خارهای فراموشی و شکست
پاهایت را زخمی کند
تو آمده ای که بمانی
جاده مال توست
خورشید مال توست
پس مردانه راه برو
همیشه نباید رسید
اما، همواره باید رفت

 

++بـــﮧ ســـیــــم آخــــر ســـآز مــــے زنـــــم امـشـَــب

بــــﮧ کـــورـے چـشـــم دنیــــا

کـــــﮧ ســــــآز مـخـــآلــف مـے زنــَــد بـــآ مــَـن

 

++تیغ روزگار شاهرگ "کلامم" را چنان بریده ، که سکوتم ... "بند" نمی آید

 

++همیشه در حالی که...

یه عالمه حرف بیخ گلوت چسبیده!

یه عالمه اشک توی چشماته!

یه عالمه حسرت توی دلت تلنبار شده...

باید بگی : خب... خدافظ ...!

 

خوشبختی ...

++این اپم و نوشته هاش با قبلی فرق داشت.. نمیدونم چرا!!! اما فکر کنم دلم گرفته... نمیدونم واسه چی!!! اصلا نمیدونم چمه!!! خدا رو شکر اتفاق بدی هم برام نیوفتاده اما انگار این دل من بگیر نگیر داره یهو میگیره هوای هق هق داره... نمیدونم چی سر راهمه! نمیدونم چی میخواد برام رقم بخوره!! امسال تا سال دیگه حساس ترین لحظه های زندگیم هستن. تا تیر واسه کنکور و بعدشم واسه بقیه ماجراها... این چند ماه خیلی به سختی گذشت خدایا هیچوقت مث اون روزا رو واسم پیش نیار که بخوام تاوان نادونی بچگیمو پس بدم... اصلا یاد اوریش هم اذیتم میکنه... سال دیگه نمیدونم میشه .. نمیشه!!! اصلا نمیتونم بفهمم ممکنه چی بشه تخمین هم نمیتونم بزنم!!! فقط خدا کنه دیگه زندگیم بهم نریزه و اونی که به صلاحمه برام رقم بخوره

+شادی امروزم را بخاطر نادانی دیروزم از دست دادم... خدایا  نادانی امروزم را بگیر تا شادی فرداهایم را از دست ندهم...

 

+والا خسته شدم بابا

+ایما و اشاره نمی دانم!!

 باید تمام قد روبه رویم بایستی و بگویی دوستت دارم...

 

 +ادامه ی مطلب یه چیز خنده دار گذاشتم حتما بخونین

پ.ن. جدید.

اجی..... عزیزدلم(منه تنهاااااا) هر چی واست نظر میذارم نمیاد نمیدونم چش شده بخدا


ادامه مطلب
[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 9:15 ] [ پریسا ] [ ]

دوست داشتن همیشه گفتنی نیست گاه سکوت است 

 گاه نگاه غریبه

این درد مشترک من و توست که گاهی

نمیتوانیم در چشمان هم نگاه کنیم

 

slzjruj7e62hex2zc.jpg

 

وقتي که نگاهم به نگاهت خيره مي شه

دوست دارم زمان بايسته واسه ي هميشه

چشمامون ببنديم و بريم تا ته رويا

اونجايي که هيچ وقت گلي پژمرده نمي شه

هر چي غم داري از دل نازکت بگيرم

اگه اشک از چشات جاري بشه برات بميرم

سر رو شونه هام بذاري و برات بخونم

ياد تو و اسم تو باشه ورد زبونم

مهربونم

آرزو بي تو محاله

لحظه هام بي تو سواله

بي تو مقصد خيلي دوره راه عشقم بي عبوره

من نمي خوام تو خيالم بگمت عاشقت هستم

دوست دارم که راستي راستي حس کنم تو رو تو دستم

 

20.jpg

سلام دوستای گلم امیدوارم حالتون خوب باشه. ببخشید واسه این اپ نتونستم کسیو خبر کنم. یلداتون مبااارک دوستون دارم یه دنیاااااااا

یلدا یعنی زندگی انقدر کوتاه است که برای یک دقیقه بیشتر باهم بودن را جشن میگیرند


ادامه مطلب
[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 10:19 ] [ پریسا ] [ ]

ببخشید بابت نبودنم

سلام سلام سلام به دوستای گل و دوست داشتنی خودم منو ببخشیییییید خیلی خیلی ببخشید که نگرانتون کردم ببخشید که نبودم. باور کنید نتونستم بیام وگرنه طاقت دوریتونو نداشتم. یکی از اقواممون فوت شده بود دیگه از اون به بعد نتونستم بیام حالم خوب نبود... نمیتونم باور کنم که دیگه نیست که رفته یه دنیای دیگه...

راستی جمعه که گذشت تولدم بود

تولدم مبااااااااااااااارک.

به تک تکتون که نظر گذاشتین و منو شرمنده کردین سر میزنم

همتونو دوست دااااااااااااااااااااااااااارم

فدای دوستای با معرفتم

[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 14:6 ] [ پریسا ] [ ]

+خدایا...

دلم هوای دیروز را کرده...

هوای روزهای کودکی را...

دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم...

آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد...

دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم...

الفبای زندگی را...

میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند...

دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان هر چه

میخواهید بکشید...

این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو...

دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم آن را نچینم...

دلم میخواهد ...

می شود باز هم کودک شد؟؟؟؟

راستی خدا!!!

دلم فردا هوای امروز را می کند؟؟؟

 عکس های عاشقانه (7)

 

+بندگی کن تا که سلطانت کنند                   تن رها کن تا همه جانت کنند

همچو سلمان در مسلمانی بکوش            ای مسلمان تا که سلمانت کنند

خوی حیوانی سزاوار تو نیست                  ترک این خو کن که انسانت کنند

چون نداری درد درمان هم مخواه               درد پیدا کن تا که درمانت کنند

بنده ی شیطانی و داری امید                    که ستایش همچو یزدانت کنند؟

 

 

+سلام دوستای گلم امیدوارم حالتون خوب باشه. ایشالا که توی این ماه محرم هممون بتونیم بدی هامونو جبران کنیم. دوستای گلم تو این روزا واسه منم دعا کنین

همتونو دوسسسسسسسسسست دارم...  ارزوی بهترین ها برای شما دوستای گلم

[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 10:20 ] [ پریسا ] [ ]

+ اگر مردم را به حال خود گذاشتی تو را به حال خود خواهند گذاشت

+ مسیر را به خاطر بسپار که مقصد همان است

+ یک همسفر فقط همراه ادم نیست او کل تقدیر ماست

+ حال ادم خراب پرسیدن نداره... اما دستاش گرفتن داره

+ نه اینکه دردی نیست... گلویی نمانده برای فریاد

+ ما به دنیا امدیم اما دنیا به ما نیامد

+ دیگر بانوی هیچ قصه ای نخواهم شد که این بانو خود قصه ها دارد

+سلام دوستای گل و دوست داشتنی خودم امیدوارم حالتون خوب باشه برای این اپ نتونستم کسیو خبر کنم ببخشید 

+شاید خیلی کمتر اومدم نت حالم خوب نیست یکم به زمان نیاز دارم ذهنم خیلی اشفته شده ا صلا نمیتونم درسامو بخونم. باید یکم به ارامش برسم. برام دعا کنین. خیلی دوستون دارم خیلی زیاد

[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 11:33 ] [ پریسا ] [ ]

عـــاشـقـــمــــــــــ ..

عـــاشــق آن "مـــيــــم" کــــهــــ مـــ
ـے
آيــــد آخــــر "عـــزيــــز"

و مــــرا مـــيکــنـد مــــــال تـــــــو .../

پــلــکـــ بـــزن ..

تــــا فـــرصــت داشـتـــهـــــ بـــاشــــمـــ ..

تــــمــامـــــــــــ ادبـیـاتـــــــــ عــشــق را

فـــداے یــکـــــ نــگــاهــتـــــ کـنـمـــــــ ...
 
 
نــــگــاهـــــــ کــــــن ..

و بــگـــذار در امـــنـیـتــــــــــــــ آرامـــــــــــ پـلـکـــــــــ هــایـتـــــــــ !!

دمــــے قــــرار بـــگــیــــــرمــــــــــــ ..

تــــا قــــــــــــــرار بـــگــیـــــــرمـــــــــــــ ... /
 
 

ـتهـ فنجانـ ـقهـــوهـ امـ
عکسـ کفشهاے ـتوستـــ....

فقط نميـ دانمـ
ميــ آییـــ
ـیا
ـمیـ روے..!

 
مدعیان رفاقت

تا نقطه ای همراهند

. . .

 
 
مجنون به قصه خود برگرد

اینجا لیلی با همه نامحرمان

محرم است

جز خود مجنون . . .

نــبــوده

نــيــسـتــــ

نــخــواهــد بـــود

عــزيــزتــر از تـــو كـسـي بــراي مــَـنْ...

 

به آینه اتاقت حسودی ام می شود

که هر روز تـــــــــــــو را می بیند

آیینه اتاقت را با آیینه اتاقم عوض می کنی؟

این که فقط من را نشان می دهد..!

 
نمیدانی...

چطور گیج می شوم...

وقتی هرچه می گردم

معنی *نگاهت*

در هیچ فرهنگ لغتی

پیدا نمی شود ...
 
 

"عاشقا با هم حرف نمی زنن

...فقط به هم نگاه می کنن

تا به کی دوستت دارم ها را با نگاه بفهمانم

این روزهــا عجیب درگیــر سکوتم ...

حرفهــایم نمیدانم چــرا ...

به جای گلو ...

از چشم هـایم بیرون می آینــد !

 

این روزها بیشتر از هر زمانی

به خداییه, خدا نیاز دارم...!

خدایا کمی... خدایی لطفا....

 

بی هیچ دلیلی دوستت دارم

تا نقض کنم قانونی را که هنوز علت میطلبد

 

لبخند بزن بدون انتظار پاسخی از دنیا

و بدان روزی دنیا انقدر شرنده خواهد شد

که بجای پاسخ به لبخند هایت به تمام سازهایت خواهد رقصید

 

عشق کلید شهر قلب است

به شرط آنکه قفل دلت  هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود

 

 

[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 9:12 ] [ پریسا ] [ ]

چیستی تو

در پی هر واژه از نامت بی قرار می شوم

کیستی تو

در پی هر یادت در وجودم غوقا به پا می شود

و چه زیباست

با عشقت

با یادت

با نامت

به انتظار گرمی آغوشت

منتظر ماندن

وعده دیدار

نزدیک تر از نزدیک

در دستان من و توست

 

سلام دوستای خوبم حالتون چطوره؟ امیدوارم هر روز بهتر از دیروز باشین

بعضی هاتون خیلی بی معرفتین... نمیدونم من چیکار کردم که اینطور رفتار میکنین... هیچوقت به هیچکدومتون بی احترامی نکردم هرچی هم فکر میکنم یادم نمیاد به یکیتون یه بدی کرده باشم چون اینجور خصوصیتی ندارم اینو تا حالا نه تو وب همه جا بهم گفتن ولی دلیل رفتارای شما رو متوجه نمیشم...

شرمندتونم اما از لینکام پاکتون کردم خودم بی معرفت نیستم از ادمای بی معرفت هم خیلی بدم میاد واسه همین ترجیح میدم حتی چیزی نباشه که یادشون بیوفتم...

هر کس تو لینکام هست از نوع با معرفتشه

فدای همه ی اون با معرفتا

ادامه مطلبم ربطی به این موضوع نداره فقط دلگرفته هامو نوشتم

اگه کسی رمز خواست میتونه بگه تا بهش بدم


ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم آبان 1390 ] [ 15:44 ] [ پریسا ] [ ]

دلم دوباره شكست....

از همان جای قبلی...!

دلم خیلی گرفته!....

اینجا نمی توان به كسی نزدیك شد!

آدمها از دور دوست داشتنی ترند


ادامه مطلب
[ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ] [ 14:28 ] [ پریسا ] [ ]

هنوز هم عاشقم

هنوز هم عاشقم ، با اینکه عشق برایم مثل یک کابوس است.
هنوز هم عاشقم ، با اینکه عشق برایم یک شکنجه است.
عاشق می مانم چون عهد بسته ام با او که با من هم قسم شده است بمانم.
و چون ،او که با من هم قسم شده است را خیلی دوست میدارم.
با اینکه عشق یک بازی است ، اما من این بازی را دوست دارم ، چون هم بازی ام
تا آخر با من می ماند و مرا دوست میدارد.
با اینکه عشق زودگذر است اما من این گذر لحظه ها را دوست میدارم چونکه میدانم.
زندگی و عمر زودتر از لحظه های عاشقی به پایان میرسد.
صادق باش ای عاشق جاودانه ام ، لایق باش ، لایق این دل عاشق و پر از درد من باش.
میدانم که تو لایقی و میدانم که صداقت دل تو آنقدرها است .
که دل پر از دروغ مرا شرمنده آن پاکی خودش کند.
بمان با من گرچه این قلب من ارزش آن قلب آسمانی تو را ندارد.
بمان ، چون من تو را دوست میدارم ، بیشتر از آنچه که تصور میکنی
و بیشتر از آنچه که در قصه ها میخوانی.
ای عزیز این دل خسته و سوخته من ، تو بیشتر از هر عزیزی در این دل برای
من عزیزتری و بیشتر از هر کسی برای این دل مقدس تر و دوست داشتنی تری.
ای عشق من ساده نباش ، به حرفهای آنانکه عشق برایشان پوچ است بی توجه باش
و تو خودت با قلب من سازگار باش.
هنوز هم عاشقم ، عاشق می مانم و خواهم ماند.
میگویند عشق بی معناست ، و عشقی در این زمانه وجود ندارد.
ولی من هنوز هم عاشقم.
بگذار بگویند دیوانه ام ، وقتی یک قلب پاک و مهربان را دوست میدارم و آن
قلب نیز مرا دوست میدارد آنگاه وقتی همه با حسرت به من و او نگاه می اندازند
دیوانه میشوند، حالا دیوانه کیست؟ دیوانه آن کسی است که از نگاه
با حسرت ، به یک عشق آتشین مجنون شده است.
آری...

 

عکس های عاشقانه (10)

[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 14:1 ] [ پریسا ] [ ]

 

 سیــــــــــر شدم . . .
بس که

ســـــــرد و گـــــــــــرم روزگار را

چشیدم !

 

 

 

برای تو
برای چشم هایت ...

برای من
برای دردهایم ...

برای ما
و برای این همه درد ...

ای کاش خدا کاری کند

 

 

 

کاش میدانستم

 چه کسی این سرنوشت را برایم بافت

انوقت به او میگفتم..

 یقه را انقدر تنگ بافته ای که بغض هایم را نمیتوانم فرو دهم

 

 

 

روزگار لعنتی

 هر سازی زدی رقصیدم

بی انصاف..

 یکبار هم تو به ساز من برقص

ببین دلم چه ...شوری... میزند

 

 

 

 

خدا پرسید

 میخوری یا میبری؟

گفتم میخورم...

چه میدانستم حسرت ها را میخورند،  لذت ها را میبرند

 

عکس های احساسی (1)

 

[ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 14:41 ] [ پریسا ] [ ]

باور کن

باور کن واسه توئه که بی تابم من
باور کن واسه چشماته بی خوابم من
باور کن که به داشتنت می بالم من
باور کن...باور کن
جونمی ، عمرمی
قلبمی ، نفسی
بمون و تنهام نذار تو این بی کسی
میدونم میدونی

عاشق چشماتم
باور کن بدجوری غرق نگاتم
از عشقت دیوونم
قدرت رو میدونم
پیش تو می مونم
حست رو می خونم
از اینکه پیشمی
از خدا ممنونم
باور کن عشق من
با تو می مونم
باور کن تپش تند تند قلبمو
باور کن سردیه دستای خستمو
باور کن تا آخرش من باهات هستم
باور کن...باور کن
جونمی ، عمرمی
قلبمی ، نفسی
بمون و تنهام نذار تو این بی کسی
میدونم میدونی

عاشق چشماتم
باور کن بدجوری غرق نگاتم

از عشقت دیوونم
قدرت رو میدونم
پیش تو می مونم
حست رو می خونم
از اینکه پیشمی
از خدا ممنونم
باور کن عشق من
با تو می مونم
باور کن تپش تند تند قلبمو
باور کن سردیه دستای خستمو
باور کن تا آخرش من باهات هستم
باور کن...باور کن
جونمی ، عمرمی
قلبمی ، نفسی
بمون و تنهام نذار تو این بی کسی
میدونم میدونی

عاشق چشماتم
باور کن بدجوری غرق نگاتم
از عشقت دیوونم
قدرت رو میدونم
پیش تو می مونم
حست رو می خونم
از اینکه پیشمی
از خدا ممنونم
باور کن عشق من
با تو می مونم
جونمی

 

[ جمعه ششم آبان 1390 ] [ 14:59 ] [ پریسا ] [ ]

لحظه های بی تو بودن اضطرابم می دهد
یک جهان ِ آرزو در خواب، خوابم می دهد

ماه ِ من! امشب بتاب اینجا غریبی می کنم
"کودک احوالم" که دستان تو تابم می دهد

می رسم آیا به پابوس نگاه ِ مهر ِ تو
یا که عشقت درسهایی از سرابم می دهد؟

شوق یک لبخند زیبایت به وجد آرَد دلم
پرسشی دارم بگو: چشمت جوابم می دهد

التماس از رنگ و روی واژه هایم می چکد
محتوا در چرخه ی عشقت شتابم می دهد

لطف ِ بالاتر از این، هرگز ندیدم: ماه شب
در سکوت ِ برکه ی چشمم خطابم می دهد

می نویسم روی برگ آنجا که شبنم جا گرفت:
دختری درس ِ محبت بی کتابم می دهد

طبع زیبا گو بخدمت می کشاند حس من
آرزو دارم که روزی پس حسابم می دهد
 
 
x2hym2cucor8v4wo9j9.jpg
[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 12:10 ] [ پریسا ] [ ]

تو را من دوست دارم نه قدر آب درياها که روزے خشک مے گردد شوند بيچاره ماهيها

تو را من دوست مے دارم نه قدر غنچه و گلها که گل پرپر شود روزي بر آرد آه از دلها

تو را من دوست مے دارم به قدر کهکشان ها که جاويدان بماند عشق من تا ماندن آنها

 

hck7te2lnkd97226z75.jpg

[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 12:5 ] [ پریسا ] [ ]

زندگیم در تو خلاصه مے شود

تمام هستے ام از آن توست

مثل خورشید گرما بخش وجود پر از سرمایم

مثل شب ارامش دهنده غصه هایم

مثل روز همدم تنهایے هایم

مثل ماه سنگ صبور لحظه هایم

مثل من عاشق بے بهانه گریه ها و خنده هایم

من نیازم تورو هروز دیدنت از لبت دوست دارم شنیدن

دوستتـ دارم

 

z8pbz77g95ocw973o7xk.jpg

[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 11:58 ] [ پریسا ] [ ]

چشماي تو بسته شدن
باز پرِ‌كابوسه دلم
چشاتو وا كن عزيزم
وگرنه ميپوسه دلم ...

مي خوام چشاتو وا كني
بازم منو نگاه كني
مي خوام توي چشات برام
جهنمي بپا كني...


چشماتو وا كن تا برات
از عقده هام چيزي بگم
مي خوام برات قصه ازين
ابراي پاييزي بگم

اينهمه از تو گفت دلم
ساكت و سردي واسه چي؟

غصه ي با تو گفتنُ
بدونِ‌ تو بگم به كي؟ ....

غصه ي با تو گفتنُ
بدونِ‌ تو بگم به كي؟ ....

 

0x2jxkttpykzw0qygz80.jpg

[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 11:57 ] [ پریسا ] [ ]

مجنون

يک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده اي زد بر لب درگاه او
پُر ز ليلا شد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي

جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي

نيشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني

خسته ام زين عشق،دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو... من نيستم

گفت اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پنهان و پيدايت منم

سالها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل مي شوي اما نشد

سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا بر نيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي

مطمئن بودم به من سر مي زني
در حريم خانه ام در مي زني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بي قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم

kocholo.org

[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 11:7 ] [ پریسا ] [ ]

چه کسی میگوید...

چه کسی می گوید که گرانی این جاست؟

دوره ارزانی است!!!!

چه شرافت ارزان .. تن عریان ارزان

دروغ از همه چیز ارزان تر

آبرو قیمت یک تکه نان

و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت یک انسان

........................................

من زندگی را دوست دارم ولی


از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی

از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی

از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی

از مردها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی

از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم

ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم

پس هستم..........

این چنین می گذرد

روز و روزگار من.......

من روز را دوست دارم

ولی از روزگار می ترسم

........................................

چه داروی تلخی است

وفاداری به خائن
 
صداقت با دروغگو
 
و مهربانی با سنگدل
 
 
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
 
 
 
[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 11:7 ] [ پریسا ] [ ]